من و زمین

زمین از خشکی شکاف بر می دارد

من از انتظار خیس می شوم و

                                         فرو می ریزم

زمین جذب خورشید می شود و می گردد

من سایه ها را مرور می کنم و

                                        بر می گردم

زمین از حرکت داغ لایه هایش می لرزد

من بی هیچ رفتنی

                          از سرما می لزرم

و تنها شباهت ما

لگد کوب شدن از سوی کسانی ست که پروراندیم ِشان.

آیینه

آینه !

مهربان ترین من

سنگ خوردن تو را

با شکستن خودم جواب می دهم.

 

قاب عکس

میخ های روی دیوار

و جای خالی یک قاب.

دیگر چگونه تصویرت کنم

ای آرزوی محال فرو افتاده؟

 

طرقه تا ققنوس

امیدوارترین مسافر راه رسیدن

ــ من ــ

می رفتم : غرق در حدیث گفتن

که

گفته بودی : هزار نام تو را بگویم ٬ تا راه برسد .

از طرقه تا ققنوس شدن ٬ اما

تنها فراموشی آخرین نام

ــ نام خویشتن ــ

راه است.

و من

تسلیم٬

در آتش از یاد بردنی چنان بزرگ سوختم

تا در من

منی تازه حلول کرد

زان پس

خورشید از مدار من تابید و

ماه از من نور به عاریه گرفت.

رویا

و می روند که نرسند

میوه های کال رویای من

افسوس ٬ نمی دانند

معنای رفتن رسیدن است.

 

انا الـ..

نسخه ای که تو برایم پیچیده ای

راه راستی ست که می رود

مرا از خویش به خویش می بری؟

باید یک عمر طول می کشید

تا برنامه ای که ریخته ای

جمع شود و من دریابم که

من ...

حالا اگر

جریمه ی فاش کردن زود هنگام این راز

دار هم باشد

من سور خواهم داد

اتفاق دانستنی چنین بزرگ را

با آواز.

 

شب

قرص خواب

برای آنکه دیدن قرص مهتاب را

تاب نمی آورم ـ بی تو ـ

...

 

خزان

متولد کدام بهاری

                      خشکیده ترین برگ!

که شش ماهگیت را

خاک

اینگونه می بلعد

و چسبندگیش 

ریشه ی نیایش

دستهای تا آسمان رفته ی مادرت را

دفن می کند.