تبليغاتX
آیینه
 

یه کویر حتی تو خوابم

بارش بارونو رو

پوست کشیدش نمی بینه

یه کویر چون یه کویره

دیگه حتی توی خوابم

هیچ کس از خشکی دستاش

گل و ریحون نمی چینه

یه کویر چون یه کویره

دیگه حتی توی خوابم

موجای بادو تو گندمزارا هرگز نمی بینه

هیچ کبوتری واسه چیدن دونه

روی سینه ش نمی شینه

یه کویر چون یه کویره

بی شک اصلا نمی دونه

از چه لذتای نابی بی نصیبه

نمی دونه

که با درک حس لذت تا چه اندازه غریبه

واسه اینه

که کویر خواب نمی بینه

عاقبت هم

یه روزی

بدون حسرت بارش

بدون حسرت یک دست نوازش

یه کویر چون یه کویره

بی غم و غصه میمیره!

 

پ ن : طولانی بودنش را به بزرگواریتان ببخشایید

+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 9:48 |
 

بی خیال آواز قورباغه ها

آب اگر سر بالا برود

می گویی دوستم داری؟

+ نوشته شده توسط نسرین در شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 9:12 |
 

آفتاب

آب آب می کند

رد پای جای مانده از تو را

روی برفهای بکر کوچه های  ذهن من.

آب می شوی

اشک ناب می شوی

و یک غروب

از بلندی نگاه من هبوط می کنی

و بعد از آن دگر برای من

 سراب می شوی

یا که در سکوت و خلوت شبانه ام

رنگ خواب می شوی.

 

+ نوشته شده توسط نسرین در پنجم خرداد 1386 و ساعت 10:26 |


Powered By
BLOGFA.COM