فعل روزهای خوب
همه ماضی بعید شده
تو از مستقبل
حرف تازه ای نداری
به خشکی کویر من بباری؟
+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت
7:43 |
|
فعل روزهای خوب همه ماضی بعید شده تو از مستقبل حرف تازه ای نداری به خشکی کویر من بباری؟ + نوشته شده توسط نسرین در بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت
7:43 |
خورشید که چراغ سبز نشان می دهد ـ به دنیا ـ برای آغاز حرکت چپ ترین دنده را انتخاب می کنی و با سرعت روی اعصاب من می رانی . + نوشته شده توسط نسرین در دهم اسفند 1385 و ساعت
8:48 |
مهره ی مار خوبیست ٬ که تو داری. عجیب نیست که دل نا آرام ما که نه خام ناز چشمهای کسی می شد نه رام نیاز دستهای کسی به سادگی کلام سلام به نام تو شد و لحظه لحظه ی تمام شعر های من لبریز از تمام تو پ ن : تکراریه . اما ... + نوشته شده توسط نسرین در دوم اسفند 1385 و ساعت
8:14 |
|
|