خسته ام از این
یاد کردن های سالی به سالی
خسته ام از تو و
این همه بی خیالی.
------------------------------------------------------------------------------
می روم
وراههای بازگشت را
پشت سر خراب می کنم
تو را ٬ تمام هستیم!
تو را
جواب می کنم!
|
خسته ام از این یاد کردن های سالی به سالی خسته ام از تو و این همه بی خیالی. ------------------------------------------------------------------------------ می روم وراههای بازگشت را پشت سر خراب می کنم تو را ٬ تمام هستیم! تو را جواب می کنم! + نوشته شده توسط نسرین در بیست و هفتم دی 1385 و ساعت
9:34 |
می کشم به هیات سیگاری و قلم موی آغشته به خاکستر پشت پنجره ی اتاق تو انتظار را
پ ن : شعر از خواهرم ساراست . + نوشته شده توسط نسرین در بیست و چهارم دی 1385 و ساعت
7:40 |
شیر پیر آشپزخانه با تمام لکنت زبان و هیکل خمیده اش ــ چکه چکه ــ داد می زند غم اسارت آب آبشارهای سربلند را در هزار توی لوله ها.
+ نوشته شده توسط نسرین در شانزدهم دی 1385 و ساعت
8:19 |
اثر انگشتت را نشانم بده تا از شمردن حلقه هایش بگویم چند سال است لمس آرزو را خیال بافته ای. + نوشته شده توسط نسرین در یازدهم دی 1385 و ساعت
8:31 |
کنج و نقاب عزیزم منو به یه بازی دعوت کردند برای اعتراف کردن:
۱- اعتراف می کنم به قتل مورچه هایی که ندیدم ٬ به قتل روزی که مثل مورچه ها ۲- اعتراف می کنم به هم آغوشی با بادهایی که برای همیشه رفته اند ۳- به اعتیاد کشیدن پردههای بلندی که روز را پشت میله ها زندانی می کنند ۴- به احتکار لبخندهایم ۵- به دزدیدن نگاهم وقتی در چشمان تو خیره می شد. + نوشته شده توسط نسرین در سوم دی 1385 و ساعت
7:15 |
همیشه در رویای من اتفاق می افتادی ــ همین گونه ــ اکنون اما دور دست آنقدر نزدیکست که دست اگر گشاده شود لمسش نتواند کرد!
تقدیم به کسی که این روزها آرامشی اگر هست به لطف بودن اوست. + نوشته شده توسط نسرین در دوم دی 1385 و ساعت
7:22 |
|
|