تبليغاتX
آیینه
می رود

و فاصله

تنها سوغات این سفر تازه آغاز شده است .

 

+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 7:4 |
قفس کفاره ی سنگین گناه آواز است

کفاره ای بر نعش پرواز .

آواز ٬ آغاز فراموشی پرواز

و زمان که بر اتفاق آواز عبور کند

پرواز می شود خاطره ای

در چروکیدگی بال پرنده .

بعد ها اما

در راه راه اسارت

ـ بی پایانی این امتداد دوار ـ

پرنده ای ٬ اگر

زاده شود

بغض آلوده

غریزه ی عقیم پرواز را

آواز می کند.

 

+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و دوم آبان 1385 و ساعت 8:1 |
کاش لال بودم

آن وقت ٬ برای نگفتن "دوستت دارم"

با خودم قهر نمی کردم.

تو هم ٬ ای کاش .

آن وقت با تو هم ...

 

+ نوشته شده توسط نسرین در بیستم آبان 1385 و ساعت 6:56 |
گوشوار کدام گوش می کنی

گیلاس های لبریز از شعر مرا

که به سلامتی او ٬ نوش کرده ای؟

                      

+ نوشته شده توسط نسرین در هفدهم آبان 1385 و ساعت 8:53 |
قرعه هم

تا به نام ما افتاد

شکست.

 

+ نوشته شده توسط نسرین در سیزدهم آبان 1385 و ساعت 7:3 |
۱.

بین بی خیال رفتن و

قطره قطره تموم شدن ٬ مردد بود

ابر سپیدی که چرک چند ماهه ی زمین ٬ غصه دارش کرده بود .

۲.

برق از سر آدم می پروند

دعوای دو تا ابر

که عطش زمین ٬ حشری شون کرده بود!

۳.

مثل شمع ٬ داشت آب می شد

ابری که

دلش به حال خشکی زمین بدجوری سوخته بود.

 

+ نوشته شده توسط نسرین در ششم آبان 1385 و ساعت 8:30 |


Powered By
BLOGFA.COM