من از انتظار خیس می شوم و
فرو می ریزم
زمین جذب خورشید می شود و می گردد
من سایه ها را مرور می کنم و
بر می گردم
زمین از حرکت داغ لایه هایش می لرزد
من بی هیچ رفتنی
از سرما می لزرم
و تنها شباهت ما
لگد کوب شدن از سوی کسانی ست که پروراندیم ِشان.
|
زمین از خشکی شکاف بر می دارد
من از انتظار خیس می شوم و فرو می ریزم زمین جذب خورشید می شود و می گردد من سایه ها را مرور می کنم و بر می گردم زمین از حرکت داغ لایه هایش می لرزد من بی هیچ رفتنی از سرما می لزرم و تنها شباهت ما لگد کوب شدن از سوی کسانی ست که پروراندیم ِشان. + نوشته شده توسط نسرین در سی ام مهر 1385 و ساعت
8:45 |
آینه !
مهربان ترین من سنگ خوردن تو را با شکستن خودم جواب می دهم.
+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و چهارم مهر 1385 و ساعت
9:58 |
میخ های روی دیوار
و جای خالی یک قاب. دیگر چگونه تصویرت کنم ای آرزوی محال فرو افتاده؟
+ نوشته شده توسط نسرین در نوزدهم مهر 1385 و ساعت
7:52 |
امیدوارترین مسافر راه رسیدن
ــ من ــ می رفتم : غرق در حدیث گفتن که گفته بودی : هزار نام تو را بگویم ٬ تا راه برسد . از طرقه تا ققنوس شدن ٬ اما تنها فراموشی آخرین نام ــ نام خویشتن ــ راه است. و من تسلیم٬ در آتش از یاد بردنی چنان بزرگ سوختم تا در من منی تازه حلول کرد زان پس خورشید از مدار من تابید و ماه از من نور به عاریه گرفت. + نوشته شده توسط نسرین در پانزدهم مهر 1385 و ساعت
11:24 |
و می روند که نرسند
میوه های کال رویای من افسوس ٬ نمی دانند معنای رفتن رسیدن است.
+ نوشته شده توسط نسرین در یازدهم مهر 1385 و ساعت
7:57 |
نسخه ای که تو برایم پیچیده ای
راه راستی ست که می رود مرا از خویش به خویش می بری؟ باید یک عمر طول می کشید تا برنامه ای که ریخته ای جمع شود و من دریابم که من ... حالا اگر جریمه ی فاش کردن زود هنگام این راز دار هم باشد من سور خواهم داد اتفاق دانستنی چنین بزرگ را با آواز.
+ نوشته شده توسط نسرین در هشتم مهر 1385 و ساعت
8:33 |
قرص خواب
برای آنکه دیدن قرص مهتاب را تاب نمی آورم ـ بی تو ـ ...
+ نوشته شده توسط نسرین در چهارم مهر 1385 و ساعت
9:34 |
|
|