آتش
یک عمر سوختن را
ــ بی مرهم ــ
تنها مرگ
تنها مرگ
چاره می کند
بیچارگی اش را !
|
چقدر درد می کشد
آتش یک عمر سوختن را ــ بی مرهم ــ تنها مرگ تنها مرگ چاره می کند بیچارگی اش را ! + نوشته شده توسط نسرین در بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت
9:34 |
قسمت من ٬ هرچه باشد
تو خارج از آنی که هنوز هم سر دو راهی باقیمانده ای هرچند چشمهای من تمام محبت تو را عاد می کنند و سردی دستهایم گرمی تو را یاد اما با هرچه باداباد که نمی شود !
+ نوشته شده توسط نسرین در هجدهم مرداد 1385 و ساعت
10:45 |
گورهای پیش ساخته
مرگهای دسته جمعی: امشب عروسی همه ی دخترکان زیبای لبنان است . خداحافظ شناسنامه های سوراخ شده ! خداحافظ شهرهای سوراخ سوراخ بی شناسنامه ! تن پوش راه راه مجسمه مخمور آزادی لبخند" کودکی که هرگز زاده نشد " را اسیر کرده است و در بی آبی ِ غسالخانه ها تل مردگان را ٬ تیمم می دهند راستی میراب آسمان از کی زمین را فراموش کرده است؟
پی نوشت: توی این جنگ لعنتی ٬ من طرفدار هیچ کس نیستم اما اینکه آدما اینجور به جون هم افتادن و نوزادهای به دنیا نیومده .... دل آدم می گیره.
+ نوشته شده توسط نسرین در یازدهم مرداد 1385 و ساعت
13:39 |
۲۹ مرغ ٬ مرا انتظار می کشد
افسانه شدن را و من بندیِ بند تردید می شمارم اگر خلافهای روزانه را کم کنیم از نمازهای اضافه و مستحبات و غیره می کُند ٬ به ازا یک هفته و شش روز بهشت دو هفته و سه روز جهنم ۲۹ مرغ ٬ مرا انتظار می کشند افسانه شدن را و من بندیِ بند پندار می شمارم که اگر علی الطلوع رکعتی قضا شود خط کش بلند اصول دین چند سانتیمتر از بدن مرا کبود می کند ۲۹ مرغ ٬ مرا انتظار می کشند افسانه شدن را و من ... صورت خشمگین خداوند سلام.
+ نوشته شده توسط نسرین در هشتم مرداد 1385 و ساعت
11:48 |
|
|