دوباره
دست به کار آفرینش آدم شو
زمین سالهاست
دلتنگ است.
|
تو که ٬ کارهایت را با " کُن ٬فیکونی" می سازی
دوباره دست به کار آفرینش آدم شو زمین سالهاست دلتنگ است. + نوشته شده توسط نسرین در بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت
12:56 |
نگاه که می کنی
شعر از چشمهای تو جاریست ـ افسوس ـ دستهایم برای امضا زدن این همه شعر نو سروده خالیست. + نوشته شده توسط نسرین در بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت
9:59 |
یه شعر از یه دوست قدیمی:
می دانم هزاره ی خوابت وسطای شیرینی ست می خواهمت بگذارم در خواب با تنهاییم ٬ چه کنم ؟ فاتحه را بلند می خوانم بلکه برخیزی! "شهریار رضایی"
+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت
11:29 |
به جایی رسیده کارم
که نباید بگویم : دلتنگ دیدارم. دچار بیچاره ای را ببین که نباید .... تا بیکران دریا آرام بیاساید.
پی نوشت : سهراب می گوید: دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی بیکران دریا باشد.
+ نوشته شده توسط نسرین در بیستم خرداد 1385 و ساعت
13:10 |
چه نگرانی بزرگی :
کارخانه ام تولید نیترات پتاسیم بکند یا نیترات سدیم؟ چه نگرانی کوچکی : زندگی کنم یا نه ؟ ... باورت می شود اینهمه با هم فرق کرده باشیم باورت می شود عزیزم؟
+ نوشته شده توسط نسرین در هجدهم خرداد 1385 و ساعت
9:39 |
مدتها بود دنبال یه کتاب خوب می گشتم
به لطف یکی از دوستان کتاب ( کیمیا خاتون ) اثر سعیده قدس از نشر چشمه معرفی شد و یکریز خوندمش واقعا دست مریزاد داره به خوندنش می ارزه + نوشته شده توسط نسرین در هجدهم خرداد 1385 و ساعت
9:33 |
شمع می گفت : " سرم سوخته ، اما سرنوشتم هنوز سوختن است " . . . من هم.
+ نوشته شده توسط نسرین در نهم خرداد 1385 و ساعت
13:48 |
خوابِ دیدنت را
خواب دیده ام -- بی تعبیر -- حالا هرچه دست در آسمان است انتظار تو را زار می زند، برگرد. + نوشته شده توسط نسرین در نهم خرداد 1385 و ساعت
13:43 |
|
|