تبليغاتX
آیینه
دارند يار مي كشند، سرگروهها
و تمام كساني كه مي خواهند همبازيشان باشند را نام مي برند
و من همچنان منتظرم
و من همچنان منتظرم
و من همچنان
...
اگر اين بازي" نخودي "نداشته باشد چه؟

پ.ن:
نخودي معمولا ضعيف ترين فرد يك بازي دسته جمعيست كه چون بود و نبودش در بازي بي تاثير است كسي به عنوان يار انتخابش نمي كند ولي براي هر دو گروه هم بازي مي كند

+ نوشته شده توسط نسرین در پانزدهم فروردین 1391 و ساعت 9:28 |
 

زمين اينهمه فراخ شده

تا حاليم كند معناي فاصله را

وگرنه كوه هم اگر بود تا به حال به كوه رسيده بود

+ نوشته شده توسط نسرین در دوازدهم مهر 1390 و ساعت 16:30 |
فرار از حقيقت تو

دردي را دوا نمي كند

حالا بيدار كه باشم و هوشيار ،هيچ

رويايت را چه كنم.

+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و ششم بهمن 1389 و ساعت 11:10 |
در بند اسم ها نباش

من شک ندارم که تمام عاشقانه های جهان را 

برای تو نوشته اند

مگر نه این که خواندن هر کدامشان

مرا 

یاد چشمهای تو می اندازند. 

+ نوشته شده توسط نسرین در شانزدهم خرداد 1389 و ساعت 12:22 |
از کدام ریشه آب می خورد

این ستاک نورسته بر شاخسار تنم

که اینچنین بالندگیش را آفتاب هم انتظار می کشد.

+ نوشته شده توسط نسرین در نهم آذر 1388 و ساعت 17:10 |
 

به مرارتش می ارزد

این نه ماه پیله بستن٬

اگر

پروانه ای که می پرورم

      روزی پرواز را تجربه کند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط نسرین در یازدهم اسفند 1387 و ساعت 14:7 |
 

از بهار

شکوفه هایی میماند که میوه خواهند شد

از من

گیسوانی که سرانگشتان تو را لمس کرده اند.

 

 

پ.ن: الیاس علوی عزیز این را پیشتر طور دیگری نوشته بود.

+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 12:56 |

یوسف را برادرها به چاه انداختند و من
بی برادر ، به چال گونه های تو
او عزیز مصر شد و من
عزیز تو

+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 9:3 |

یک عاشقانه آرام
+ نوشته شده توسط نسرین در هشتم تیر 1387 و ساعت 13:26 |
 

برای سیر شدن

اینهمه سوگند می خوری؟

+ نوشته شده توسط نسرین در بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:31 |


Powered By
BLOGFA.COM